X
تبلیغات
نوشته های کیقباد بهدین
نوشته های کیقباد بهدین
لطفا به ادامه متن بروید
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

باز هم از کفش آغاز کنم: نمی دونستم کفش کوه پا کنم یا ورزشی ولی دل رو به دریا زدم و سبک و راحت کفش ورزشی رو انتخاب کردم ولی به همسرم گفتم کفش کوه بپوشه!! آماده برای جنگلی زیبا و سبز و زرد و رنگارنگ.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

هیچ وقت فکر نمی کردم باز بشناسمش. آخرین بار کنار دریاچه دیده بودمش. خیلی زیباست: اون لباس سپید آرامش و وقارش رو بیشتر به رخ می کشه. با وجود همه سردی ها و سختی ها اصلا تشنه و گرسنه نشون نمی ده. با حوصله داره بقیه رو تماشا می کنه: همون بقیه-ای که سر یه لقمه نون کم مونده بود همدیگر رو تکه پاره کنند. با نگاه اونها رو دنبال می کنه اما اثری از طمع در حرکات و نگاهش دیده نمی شه. خیلی بزرگتر از اونی هست که هیکل کوچک و ظریفش نشون می ده. 

امروز با یک قرص نون اومدم دیدنش: به دیدن کسی که پس از سیری طمع ورزان و آزمندان با لذت و متانت در کنار من انحناهای گردن زیباش رو حرکت می داد وبه تکه های نونی که برای او آورده بودم، نوک می زد و من لذت می بردم. دوباره برای سلام گفتن به تو خواهم آمد. قرار ما فردا عصر همین جا کنار دریاچه!

|+| نوشته شده در سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۰:۴۹ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
بالا