X
تبلیغات
نوشته های کیقباد بهدین
نوشته های کیقباد بهدین

امروز برای بار دوم از محل کاری که نخستین کار حرفه ای خود را آغاز کردم بیرون آمدم و همکاریم را قطع کردم، برای بار دوم. احساسهایی دارم که باید بنویسم:



ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۱:۱۲ توسط کیقباد بهدین نظر(1)

از تهران حدود ساعت سه بعداز ظهر راه بیفتید. خیلی با آسودگی و به آرامی برانید و جاهایی که دوست دارید توقف کنید. حدود ساعت هفت عصر به گوگد می رسید.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۱۶:۰۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

صحبتهای زیادی درباره ی انسان با کیفیت می توان یافت و خواند. آیا واقعا انسان با کیفیت و انسان بدون کیفیت را می شناسید؟



ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت ۱۴:۳۸ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
به بهانه انتخابات پیش روی انجمن زرتشتیان تهران شایسته دیدم که باز هم بنویسم. اصلا هم ناراحت نمی شوم که برخی دوستان گرامی کارهای اجتماعی من به چشمانشان نمی آید و به من صفاتی را نسبت می دهند ولی من اهل نمایش نیستم و نیازی به دیده شدن ندارم. به هر حال بخوانید و نظر بدهید اگر دوست دارید.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۲:۴۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
تردیدی نیست که ورود هر فن آوری به ایران باید کامل باشد. به عبارت دیگر اگر فقط دستگاه وارد شود ولی فرهنگ آن (موارد استفاده، نگهداری و روش درست به کارگیری و ...) جا بماند کار ناقص است.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۲:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
می خواهم خاطرات خودم را ازتلاش برای آغاز یک کار درمانی بزرگ در ایران بنویسم. می خواهم راحت بنویسم و برای همین به جای نام افراد فقط به نوشتن یک حرف اکتفا می کنم. نوشته های من به هیچ عنوان برای تخریب شخصیت کسی یا توهین و بی احترامی به هیچ فرد یا شخص حقوقی نیست. فقط هدف این است که کار سخت این گونه آغازها را برای شما روایت کنم و بدانید چگونه آغاز یک درمان مدرن در ایران نه تنها حمایت نمی شود که در راه آن سنگ اندازی هم می شود.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۰۹ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
زاهدان، چهارراه چکنم. تا چند سال پیش کسبه ای که در این مکان یعنی مرکز اداری زاهدان مشغول بودند هر وقت دلشان می گرفت به مغازه ی آقای سروش می رفتند و جملات نیشدار او، در کمال تعجب، لبخند و شادی را برایشان هدیه می آورد.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۱۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
اولین چیزی که توجهتان را جلب می کند هوای دلپذیر روزهای کرمان است و آسمان بسیار آبی.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
شاید به یاد داشته باشید که دو سال پیش هم با دوستان دور جزیره هنگام را پیاده پیمودیم (مراجعه شود به هنگام: نشانی از نقره بر گردن قشم). این بار با چند تن از دوستان که بیشتر آنها تازه بودند برای بار دوم به هنگام قدم گذاشتم.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
کانادا، مانی توبا، موزه حقوق بشر کانادا. شوکه شدم خیلی برایم جالب بود نخست عکس اشوزرتشت و پس از آن عکس کورش بزرگ. این دو نفر پیشگامان حقوق بشر در جهان بوده اند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

فرزاد تلفن زد و گفت:« اتوبوس رسیده به همون جایی که دو شاخه میشه یکی میره اصفهان و دیگری به اردستان.» سپس برایم توضیح داد که باید پلیس راه اردستان پیاده شویم و محمد قرار است بیاید دنبالمان. مهمترین خاطره مسیر رفت پیراشکی خوشمزه نوشین بود. سالی که نکوست از بهارش پیداست!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ساعت ۰۷:۲۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
هر دختر و زنی دوره پریود را به طور خاص خود تجربه می کند و تجربه هیچ کس برای دیگران قابل استفاده نیست.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۱۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
لطفا به ادامه متن بروید
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

باز هم از کفش آغاز کنم: نمی دونستم کفش کوه پا کنم یا ورزشی ولی دل رو به دریا زدم و سبک و راحت کفش ورزشی رو انتخاب کردم ولی به همسرم گفتم کفش کوه بپوشه!! آماده برای جنگلی زیبا و سبز و زرد و رنگارنگ.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

هیچ وقت فکر نمی کردم باز بشناسمش. آخرین بار کنار دریاچه دیده بودمش. خیلی زیباست: اون لباس سپید آرامش و وقارش رو بیشتر به رخ می کشه. با وجود همه سردی ها و سختی ها اصلا تشنه و گرسنه نشون نمی ده. با حوصله داره بقیه رو تماشا می کنه: همون بقیه-ای که سر یه لقمه نون کم مونده بود همدیگر رو تکه پاره کنند. با نگاه اونها رو دنبال می کنه اما اثری از طمع در حرکات و نگاهش دیده نمی شه. خیلی بزرگتر از اونی هست که هیکل کوچک و ظریفش نشون می ده. 

امروز با یک قرص نون اومدم دیدنش: به دیدن کسی که پس از سیری طمع ورزان و آزمندان با لذت و متانت در کنار من انحناهای گردن زیباش رو حرکت می داد وبه تکه های نونی که برای او آورده بودم، نوک می زد و من لذت می بردم. دوباره برای سلام گفتن به تو خواهم آمد. قرار ما فردا عصر همین جا کنار دریاچه!

|+| نوشته شده در سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۰:۴۹ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
سن دبستان بهترین زمان است که به کودک یاد بدهیم غذای سالم و تندرستی و فعالیت خوب یعنی چه. درست همان زمانی که کودک کم کم ارتباطش با دوستانش بیشتر می شود، پول توجیبی دریافت می کند و برای زندگی خو سبک و روشی پیدا می کند. در این سن توان یادگیری خیلی زیاد است و راحت می توان در ذهن و فکر کودک نفوذ کرد.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۱۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

حتما برخی از شما به خاطر دارید که در اواخر دهه 1980 و دهه 1990 میلادی بیماری ایدز و ویروس HIV چه وحشتی در جوامع به وجود آوردند: وحشتی که ندانستن باعث و بانی آن بود نه ویروس!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۷:۴۶ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

بیماری جزیی از زندگی ست. برای همه پیش می آید. یا خودتان در بیمارستان بستری شده اید یا خلاصه یکی از نزدیکانتان. تا حدودی بیماری و بیمارستان  و همراه و موارد مشابه خودش دردسر خود را دارد و تماسهای تلفنی و گاه حضوری اطرافیان و دوستان دردسر خودش را. اما در تماسهای تلفنی یا عیادت حضوری چه سوالاتی و سخنانی مطرح می شود و تا چه حد برای بیمار فایده دارد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۶:۱۰ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

یکصد و یکمین نوشتاری که روی این وبلاگ می گذارم، بهتر است راجع به خود وبلاگ باشد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
چندی پیش دوست خوبم آقای امید فرهنگ از سوی ریاست محترم انجمن زرتشتیان تهران دوست گرانقدرم آقای دکتر خسرویانی از مدیریت سازمان پذیرایی برکنار شد. 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۸:۰۳ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
بالا