X
تبلیغات
نوشته های کیقباد بهدین
نوشته های کیقباد بهدین
تردیدی نیست که ورود هر فن آوری به ایران باید کامل باشد. به عبارت دیگر اگر فقط دستگاه وارد شود ولی فرهنگ آن (موارد استفاده، نگهداری و روش درست به کارگیری و ...) جا بماند کار ناقص است.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۲:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
می خواهم خاطرات خودم را ازتلاش برای آغاز یک کار درمانی بزرگ در ایران بنویسم. می خواهم راحت بنویسم و برای همین به جای نام افراد فقط به نوشتن یک حرف اکتفا می کنم. نوشته های من به هیچ عنوان برای تخریب شخصیت کسی یا توهین و بی احترامی به هیچ فرد یا شخص حقوقی نیست. فقط هدف این است که کار سخت این گونه آغازها را برای شما روایت کنم و بدانید چگونه آغاز یک درمان مدرن در ایران نه تنها حمایت نمی شود که در راه آن سنگ اندازی هم می شود.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۰۹ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
زاهدان، چهارراه چکنم. تا چند سال پیش کسبه ای که در این مکان یعنی مرکز اداری زاهدان مشغول بودند هر وقت دلشان می گرفت به مغازه ی آقای سروش می رفتند و جملات نیشدار او، در کمال تعجب، لبخند و شادی را برایشان هدیه می آورد.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۱۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
اولین چیزی که توجهتان را جلب می کند هوای دلپذیر روزهای کرمان است و آسمان بسیار آبی.  
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
شاید به یاد داشته باشید که دو سال پیش هم با دوستان دور جزیره هنگام را پیاده پیمودیم (مراجعه شود به هنگام: نشانی از نقره بر گردن قشم). این بار با چند تن از دوستان که بیشتر آنها تازه بودند برای بار دوم به هنگام قدم گذاشتم.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
کانادا، مانی توبا، موزه حقوق بشر کانادا. شوکه شدم خیلی برایم جالب بود نخست عکس اشوزرتشت و پس از آن عکس کورش بزرگ. این دو نفر پیشگامان حقوق بشر در جهان بوده اند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۳ساعت ۱۱:۲۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

فرزاد تلفن زد و گفت:« اتوبوس رسیده به همون جایی که دو شاخه میشه یکی میره اصفهان و دیگری به اردستان.» سپس برایم توضیح داد که باید پلیس راه اردستان پیاده شویم و محمد قرار است بیاید دنبالمان. مهمترین خاطره مسیر رفت پیراشکی خوشمزه نوشین بود. سالی که نکوست از بهارش پیداست!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۳ساعت ۰۷:۲۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
هر دختر و زنی دوره پریود را به طور خاص خود تجربه می کند و تجربه هیچ کس برای دیگران قابل استفاده نیست.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۱۲ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
لطفا به ادامه متن بروید
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۳:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

باز هم از کفش آغاز کنم: نمی دونستم کفش کوه پا کنم یا ورزشی ولی دل رو به دریا زدم و سبک و راحت کفش ورزشی رو انتخاب کردم ولی به همسرم گفتم کفش کوه بپوشه!! آماده برای جنگلی زیبا و سبز و زرد و رنگارنگ.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۰۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

هیچ وقت فکر نمی کردم باز بشناسمش. آخرین بار کنار دریاچه دیده بودمش. خیلی زیباست: اون لباس سپید آرامش و وقارش رو بیشتر به رخ می کشه. با وجود همه سردی ها و سختی ها اصلا تشنه و گرسنه نشون نمی ده. با حوصله داره بقیه رو تماشا می کنه: همون بقیه-ای که سر یه لقمه نون کم مونده بود همدیگر رو تکه پاره کنند. با نگاه اونها رو دنبال می کنه اما اثری از طمع در حرکات و نگاهش دیده نمی شه. خیلی بزرگتر از اونی هست که هیکل کوچک و ظریفش نشون می ده. 

امروز با یک قرص نون اومدم دیدنش: به دیدن کسی که پس از سیری طمع ورزان و آزمندان با لذت و متانت در کنار من انحناهای گردن زیباش رو حرکت می داد وبه تکه های نونی که برای او آورده بودم، نوک می زد و من لذت می بردم. دوباره برای سلام گفتن به تو خواهم آمد. قرار ما فردا عصر همین جا کنار دریاچه!

|+| نوشته شده در سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۰:۴۹ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
سن دبستان بهترین زمان است که به کودک یاد بدهیم غذای سالم و تندرستی و فعالیت خوب یعنی چه. درست همان زمانی که کودک کم کم ارتباطش با دوستانش بیشتر می شود، پول توجیبی دریافت می کند و برای زندگی خو سبک و روشی پیدا می کند. در این سن توان یادگیری خیلی زیاد است و راحت می توان در ذهن و فکر کودک نفوذ کرد.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۱۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

حتما برخی از شما به خاطر دارید که در اواخر دهه 1980 و دهه 1990 میلادی بیماری ایدز و ویروس HIV چه وحشتی در جوامع به وجود آوردند: وحشتی که ندانستن باعث و بانی آن بود نه ویروس!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ساعت ۱۷:۴۶ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

بیماری جزیی از زندگی ست. برای همه پیش می آید. یا خودتان در بیمارستان بستری شده اید یا خلاصه یکی از نزدیکانتان. تا حدودی بیماری و بیمارستان  و همراه و موارد مشابه خودش دردسر خود را دارد و تماسهای تلفنی و گاه حضوری اطرافیان و دوستان دردسر خودش را. اما در تماسهای تلفنی یا عیادت حضوری چه سوالاتی و سخنانی مطرح می شود و تا چه حد برای بیمار فایده دارد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۶:۱۰ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

یکصد و یکمین نوشتاری که روی این وبلاگ می گذارم، بهتر است راجع به خود وبلاگ باشد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۵:۳۷ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
چندی پیش دوست خوبم آقای امید فرهنگ از سوی ریاست محترم انجمن زرتشتیان تهران دوست گرانقدرم آقای دکتر خسرویانی از مدیریت سازمان پذیرایی برکنار شد. 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ساعت ۱۸:۰۳ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

وقتی کودکی بیش نبودم گاهی (البته به دری) از پدرم می پرسیدم: چرا فلانی مرد؟ او هم با لبخندی پاسخ می داد: نفس کشیدن یادش رفت. اولش باورم شد  و از این که پدر یا مادریا خودم یادمان برود نفس بکشیم می ترسیدم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳ساعت ۱۶:۰۵ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
کمتر پیش می آید که فیلسوف و اندیشمندی را ببینید که معنای زندگی را در مهر و عشق نداند، مهر به همه!؟ ولی چطور؟
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۳ساعت ۱۰:۴۱ توسط کیقباد بهدین نظر(0)

با گذر زمان

با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
و فراموش می کنیم چهره ها و صداهارا
و قلب را که دیگر نمی طپد
دیگر زحمت جستجو در دوردستها را به خود نمی دهیم
رها می کنیم ، و این بسیار بهتر است

با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
کسی که دوستش داشتم،کسی که در زیر باران به دنبالش گشتم
کسی که به گمانم در نگاهی شناختم
در میان خطوط ،در میان کلمات، زیرآرایش ها
و در میان عهدی دروغین که در آن شب بستیم
با گذر زمان همه چیز محو می شود.

با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
حتی شیرین ترین خاطرات
که بسیار برایمان جالب بودند
در آن مغازه کوچک،در میان شعاعهای مرگ می گردم
  همان غروب شنبه ای که محبت مرا تنها رهایم کرد.


با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
کسی که بی هیچ دلیلی تمام باورم بود
کسی که به او گوهر دادم و چیزهای بیخود
و کسی که روحم را به خاطرش به پشیزی فروختم
و کسی که در پی اش مانند یک سگ دویدم
با گذر زمان همه چیز می رود
با گذر زمان همه چیز بهتر می شود


با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
و ما فراموش می کنیم احساسات و صدای کسانی را که
با بیچارگی به ما می گفتند:"زیاد دیر برنگرد،از همه مهمتر مواظب باش سرمانخوری."
با گذر زمان ، میرود، همه چیز از یاد میرود
و همچون یک اسب خسته احساس پیری می کنیم
و در تختخواب سرنوشت شوم احساس سرما می کنیم
واحساس تنهایی     که شاید احساس راحت تری ست
و احساس فریب خوردگی برای تمام سالیان از دست رفته
و اینگونه است
که با گذر زمان دیگر عشق نمی ورزیم، عشق نمی جوییم


با سپاس از Arc en ciel که برگردان فارسی این آواز زیبای فرانسوی با صدای Leo Ferre را در سایت lyricstranslate گذاشته است.

|+| نوشته شده در سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ساعت ۲۲:۴۱ توسط کیقباد بهدین نظر(0)
اگر چه از تهران از ابتدا می توان وارد بزرگراه کرج شد و به سوی مراغه رفت اما بهتر است از میدان آزادی و جاده مخصوص کرج وارد جاده شهریار شوید و از سمت بویین زهرا و خرمدره به ابهر حرکت کنید و در حدود سلطانیه وارد بزرگراه به سوی زنجان شوید. مسیر یادشده در بیشتر نقاط با کشتزارها و باغها احاطه شده است وبسیار زیباست. بزرگراه را به سوی تبریز ادامه دهید و در تقاطع بزرگراه با جاده هشترود-مراغه از بزرگراه به سوی غرب (مراغه) خارج شوید. در مسیر یادشده از بزرگراه می توانید برای رفع عطش در اتاقکهای روستایی کنار بزرگراه هندوانه بخرید و با چاقو و سینی که در اختیارتان می گذارند برای ادامه مسیر آماده تر شوید. جاده هشترود به مراغه که از بین روستاها و گاه کنار کشتزارها و باغها می گذرد راهی بسیار زیباست. 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده در شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۳ساعت ۱۸:۴۲ توسط کیقباد بهدین نظر(1)
بالا